(( راه کمال ))

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند .. و اندران ظلمت شب آب حياتم دادند‏

شعر در وصف مولا علی(ع)...

ز ليلايي شنيدم  يا علي گفت
به مجنون چون رسيدم يا علي گفت

مگر اين وادي دارالجنون است
كه هر ديوانه ديدم يا علي گفت

نسيمي غنچه اي را باز مي كرد
به گوش غنچه كم كم يا علي گفت

چمن با ريزش باران رحمت
دعايي كرد و او هم يا علي گفت

يقين پروردگار آفرينش
به موجودات عالم يا علي گفت

دلا بايست هر دم يا علي گفت
نه هر دم بل دمادم يا علي گفت

به هر روز و به هر شب يا علي گفت
به هر پيچ و به هر خم يا علي گفت

خمير خاك آدم را سرشتند
چو بر مي خواست آدم يا علي گفت

علي در كعبه بر دوش پيمبر
قدم بنهاد وآن دم يا علي گفت

عصا در دست موسي اژدها گشت
كليم آنجا مسلّم يا علي گفت

ز بطن حوت ، يونس گشت آزاد
ز بس در ظلمت يم يا علي گفت

به فرقش كي اثر مي‌كرد شمشير
شنيدم ابن ملجم يا علي گفت

مگر خيبر ز جايش كنده ميشد
يقين آن دم علي هم يا علي گفت
 
شعر دوم
 

بنام علی{َع}           

ای اذان محض ای تکبیرناب  ای علی ای برزبان افتاب

ای خدای خطبه ای کوه کلام  ای طنین واژه ای سیل پیام

ای بگردد عارفان در هلهله  وی بشوقت صوفیان درسلسله

جزتو پیغمبرتبسم با که کرد  افتاب اخر تکلم با که کرد

ای تودر شرق اشارتهای من  وی تودرعمق عبارتهای من

جزتو ای ثقل زمین ای بوتراب  با که بود آخر سلام افتاب

مرد مردم مرد میدان مرد گٌرد  مرد عرفان مرد دانش مرد دٌرد

احصار عرش برفرش حصیر وی غبار وحی برخاک غد یر

من اسیری خفته در بند توام من یتیم کوی لبخند توام

با اسیر خود سرافرازی مکن با یتیمان دلم بازی مکن

شبنمی برمن بنه تفسیر ناب خطبه ای بر من بخوان در وصف اب

 

+ نوشته شده در  87/11/27ساعت 3:27 AM  توسط هاشم مفاخری  |